مردم به صاحب اتوبوس «عمروعاص» میگفتند
زهرا پرند | این حس همیشه و هر جا به انسان دست نمیدهد؛ اینکه برای یک لحظه از هیاهوی جهان فارغ شوی و با نفسی عمیق و شیرین به گذشته پرتاب شوی. برای بهدستآوردن این احساس خوشایند، کمی تیزبینی لازم است. میگویی اصلا درباره چه چیزی صحبت میکنید! میگوییم در کوچه یا محلهات به راحتی از کنار خانههایی که خیلی قدیمی هستند، نگذر. خانههایی با دیوارهایی از آجرهای سفال، با سقف شیروانی، با در محکم آهنی که گوشه و کنارش زنگ زده و خانههایی با پنجرهای باز.
همانطور که ما با دیدن خانهای قدیمی در یکی از کوچههای محله گاز مشهد، هوایی میشویم و بر در میکوبیم؛ برای دیدن صاحبان این خانه بر در میکوبیم؛ اما در به رویمان باز نمیشود. با دیدن پنجرههای باز خانه محکمتر میکوبیم. در همین حال با خود میگوییم که محال است صاحب این خانه، در خانه باشد و در را باز نکند.
طوبی خانم مادربزرگ محله گاز است
محال است که خانههای قدیمی با صاحبان قدیمی در انتظار میهمان نفس نکشند. در همین هنگام، مردی جوان کلیدبهدست از خانه کناری بیرون میآید و در را به رویمان باز میکند. او نوه صاحبخانه است. راهروی پهن تمیز متصل به حیاطی بزرگ با درخت انجیری پر شاخ و برگ که سایههایش را بر حوض گرد انداخته و چند اتاق، در راست و چپ راهرو، ما را به گذشتهها پیوند میدهد.
اما خانه که نیمقرن قدمت دارد، هر چقدر هم زیبا باشد، بدون صاحبخانه صفایی ندارد. پس به دنبال صاحبخانه پشت سر مرد جوان که نوه خانواده ابراهیمزاده است، وارد آشپزخانه میشویم. پیرزنی نمکین با بدنی کوچک و چادری سفید بر سر، در آشپزخانه نشسته.
حدسمان درست است؛ خانه و صاحبخانه منتظر میهمان هستند؛ اما طوبی غیاسی – املایش دقیقا همین است- ۹۷ ساله دیگر قادر به راهرفتن نیست. تای پاهای او ۱۲ سال است که باز نشده و او با زانوان لاغری که در بغل گرفته است، راه میرود، مینشیند و میخوابد. کنارش مینشینیم. اصالتا اهل بشرویه است و حدود ۷۰ سال پیش به مشهد آمده. آن قدرها از گذشته چیزی به یاد ندارد.
سالیان دراز است که ماهی یک بار روضه امامحسین (ع) در خانه طوبی خانم خوانده میشود
ماهی یکبار روضه امام حسین(ع)
میگوید هفت فرزند داشته که سه تای آنها فوت شدهاند. همسرش، حاج آقا ابراهیمزاده کارمند اداره سیلو، سالهاست که به دیدار حق شتافته و طوبی غیاسی را در این خانه بزرگ و زیبا تنها گذاشته. او میگوید سالیان دراز است که ماهی یک بار روضه امامحسین (ع) در این خانه خوانده میشود. او همچنین با خندهای نمکین از ماجرای حرم رفتنشان با اتوبوسی لکنته برایمان تعریف میکند. نوهاش به کمک او میآید و از قلمافتادهها را یادآوری میکند: اینکه مردم به صاحب اتوبوس «عمروعاص» میگفتند.
راننده همیشه بیشتر از ظرفیت مسافر سوار میکرده و به میدان شهدا که میرسیدهاند، از ترس افسر میگفته چند نفر سرشان را پایین بگیرند. خلاصه ماجراها داشتهاند. بانوی سالخورده محله گاز دوم، از تنهایی و بیماری گله دارد. ما هم نمیخواهیم خیلی اذیتش کنیم؛ هرچند چشمها و لبخند کوچکش نمیگذارد از او دل بکنیم. سرانجام وقت رفتن است. وقت رفتن از دنیایی که با وجود طوبی غیاسی بوی گذشتههای با صفا را میدهد. دلمان برای این خانه بزرگ و دیوارهایی که سنگین و محکم از صداهای گذشته است، تنگ خواهد شد.
*این گزارش یکشنبه، ۵ شهریور ۹۱ در شماره ۱۸ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.
